
باخوندن مصاحبه سعید علی حسینی اشک تو چشام جمع شد . اشک تو چشام جمع شد وقتی فهمیدم این جوون رو مکیدند تا صندلی قدرتشون پایدار تر بشه . وقتی دیدم چطور پدر و پسر خون گریه می کنند و در مانده اند وجایی برای بیان اعتراض خود ندارند . اینها به پدیده ای همچون سعید هم رحم نکردند و اون رو در آتش باند بازی های خودشون سوزوندند . سعید جان نگران نباش چون اندکی صبر سحر نزدیک است


