Wednesday, 14 October 2009

چه چیز باعث میشه کسی مثله رستم پور قید همه چیز رو بزنه ؟


مهدی رستم پور کارشناس جوانی بود که کم کم داشت پا جای بزرگان گزارش و کارشناسی کشتی همچون عامل و اعتصامی میذاشت . اما واقعا سوال اینجاست که چه چیز باعث شد کسی که در حال پیشرفت تو صدا وسیماست قید همه چیز حتی مشهور شدن رو بزنه واز کشور خارج بشه ؟ واقعا اینطور آدما چه چیز از رضازاده ها و سوریان ها و شریفی نیا ها بیشتر دارند که حاضر نیستند خون جوانان کشورشون رو ببینند ؟

Friday, 9 October 2009

دوستان بالاترینی؛ دنباله رو هم دریابید

تازگی ها خبر های دنباله کمی عقبه و زیاد نمیشه رو تازگی اخبارش حساب کرد . فکر می کنم مشکل بالاترین باشه که تمام حواسها رو به خودش جلب کرده . دوستان یادتون بیاد اون روزی رو که بالاترین از کار افتاد و همه به سمت دنباله هجوم بردیم . پس بیاین همه با هم تعادل رو در این دو سایت حفظ کنیم .

Thursday, 8 October 2009

سخن معروف برتولت


****"نخست براي دستگيري كمونيست ها آمدند، من هيچ نگفتم، زيرا من كمونيست نبودم. بعد براي گرفتن كارگرها و اعضاي سنديكاها آمدند، و من هيچ نگفتم، چون عضو سنديكا نبودم، سپس براي گرفتن كاتوليك ها آمدند، من باز هيچ نگفتم زيرا من پروتستان بودم. سرانجام براي گرفتن من آمدند، ديگر كسي براي حرف زدن نمانده بود"

Sunday, 4 October 2009

شاهکاری از سیمین بانو بهبهانی


قلم چرخید و فرمان را گرفتندورق برگشت و ایران را گرفتندبه تیتر «شاه رفت ِ» اطلاعاتتوجه کرده کیهان را گرفتندچپ و مذهب گره خوردند و شیخان شبانه جای شاهان را گرفتندهمه ازحجره‌ها بیرون خزیدندبه سرعت سقف و ایوان را گرفتند گرفتند و گرفتن کارشان شدهرآنچه خواستند آن را گرفتندبه هر انگیزه و با هر بهانهمسلمان نامسلمان را گرفتندبه جرم بدحجابی، بد لباسیزنان را نیز، مردان را گرفتندسراغ سفره ها، نفتی نیامدولیکن در عوض نان راگرفتندیکی نان خواست بردندش به زندان از آن بیچاره دندان را گرفتندیکی آفتابه دزدی گشت افشاءبه دست آفتابه داشت آن را گرفتندیکی خان بود از حیث چپاولدوتا مستخدم خان را گرفتندفلان ملا مخالف داشت بسیارمخالف‌های ایشان را گرفتندبده مژده به دزدان خزانهکه شاکی‌های آنان را گرفتندچو شد در آستان قدس دزدیگداهای خراسان را گرفتندبه جرم اختلاس شرکت نفتبرادرهای دربان را گرفتندنمیخواهند چون خر را بگیرندمحبت کرده پالان را گرفتندغذا را آشپز چون شور میکردسر سفره نمکدان را گرفتندچو آمد سقف مهمانخانه پائینبه حکم شرع مهمان را گرفتندبه قم از روی توضیح‌المسائلهمه اغلاط قرآن را گرفتندبه جرم ارتداد از دین اسلامدوباره شیخ صنعان را گرفتندبه این گله دوتا گرگ خودی زدخدائی شد که چوپان را گرفتندبه ما درد و مرض دادند بسیاردلیلش اینکه درمان راگرفتندمقام رهبری هم شعر میگفتز دستش بند تنبان را گرفتندهمه این‌ها جهنم، این خلایقز مردم دین و ایمان را گرفتند
سیمین بهبانی

Friday, 2 October 2009

نامه ای به حمید سوریان سابقا عزیز ...


این عمل تو به شدت مرا متعجب کرد . کاری که حتی فوتبایستهای کشور که هیچکس از آنها انتظار ندارد و به پول پرستی مشهورند انجام ندادند . به راستی الگوی تو کیست ؟! تختی ... آیا اگر تختی زنده بود چنین کار زشتی را انجام می داد . درست است هر کس اعتقادات خاص خود را دارد . ولی آیا تو ندیدی نداها و سهرابهایی را که در راه آزادی جان خود را گذاشتند . ندیدی شجریانی را که چطور پشت این ملت مظلوم ایستاد و قید خیلی چیز ها را زد . من به عنوان کسی که تمام کشتی هایت را از روی عشق به تو و میهنم از رادیو گوش دادم و خبر پیروزی تو را به همه رساندم برایت متاسفم . نه من که تمامی آزادیخواهان کشور برای تو متاسفند . تنها راه خروج تو از این موج تنفر تکذیب تمام گفته هایی است که رسانه کودتا و خبرگزاری های کودتا نوشتند . پس تکذیب کن و خیال علاقمندانت را راحت ...